تبليغاتX
اخبار دانشجویان ورودی 86 رشته ارتباطات

سلام بچه ها امیدوارم حال همگی خوب باشه و کار پایان نامه ها خوب پیش بره! این مطلب رو از وبلاگ لوک خوش شانس گرفتم جالبه بخونید!

پايان نامه خرگوشي

یک روز آفتابی، خرگوشی خارج از لانه خود به جدیت هرچه تمام در حال تایپ بود. در همین حین، یک روباه او را دید.


روباه: خرگوش داری چیکار می کنی؟

خرگوش: دارم پایان نامه می نویسم.
روباه: جالبه، حالا موضوع پایان نامت چی هست؟
خرگوش: من در مورد ایکه یک خرگوش چطور می تونه یک روباه رو بخوره، دارم مطلب می نویسم.
روباه: احمقانه است، هر کسی می دونه که خرگوش ها، روباه نمی خورند.
خرگوش: مطمئن باش که می تونند، من می تونم این رو بهت ثابت کنم، دنبال من بیا.

خرگوش و روباه با هم داخل لانه خرگوش شدند و بعد از مدتی خرگوش به تنهایی از لانه خارج شد و بشدت به نوشتن خود ادامه داد.
در همین حال، گرگی از آنجا رد می شد.

گرگ: خرگوش این چیه داری می نویسی؟
خرگوش: من دارم روی پایان نامم که یک خرگوش چطور می تونه یک گرگ رو بخوره، کار می کنم.
گرگ: تو که تصمیم نداری این مزخرفات رو چاپ کنی؟
خرگوش: مساله ای نیست، می خواهی بهت ثابت کنم؟

بعد گرگ و خرگوش وارد لانه خرگوش شدند.
خرگوش پس از مدتی به تنهایی برگشت و به کار خود ادامه داد.

حال ببینیم در لانه خرگوش چه خبره
در لانه خرگوش، در یک گوشه موها و استخوان های روباه و در گوشه ای دیگر موها و استخوان های گرگ ریخته بود.
در گوشه دیگر لانه، شیر قوی هیکلی در حال تمیز کردن دهان خود بود.ـ

پایان
———— ——— -
نتیجه
هیچ مهم نیست که موضوع پایان نامه شما چه باشد
هیچ مهم نیست که شما اطلاعات بدرد بخوری در مورد پایان نامه تان داشته باشید
آن چیزی که مهم است این است که استاد راهنمای شما کیست؟!!!!

+ نوشته شده توسط شفيعي در دوشنبه هجدهم آبان 1388 و ساعت 8:29 |

موفقیت یک همکلاسی

مقاله همکلاسی عزیز خانم زینب شریفی و استاد گرامی آقای دکتر گرانمایه پور با عنوان:

بررسی نقش رسانه ها در شکل گیری انقلا بهای رنگی در شماره جدید فصل نامه رسانه چاپ شده است . برای ایشان به خاطر این موفقیت تبریک می گوییم .

جهت مطالعه این مقاله به آدرس زیر مراجعه  فرمایید .

بررسی نقش رسانه ها در شکل گیری انقلاب رنگی در فصلنامه رسانه

+ نوشته شده توسط امین خوش نیت در یکشنبه نوزدهم مهر 1388 و ساعت 4:42 |

اسلام آمد و بوی عنبر آمد

قابل توجه دوستان عزیزی که در تنور شایعات دمیدند و اسلام را دراوالم خیال محبوس نمودند.صبح امروز یعنی چهارشنبه (15مهر1388) آقای اسلام نیک نفس در کمال صحت و سلامت در دانشکده حضور به هم رسانیدند وجمیع دوستان را مورد تفقد قرارداده و ازدم هرکه را دیدند بوسیدند...  (بی همگان بسر شود   بی تو بسر نمی شود)

اما شواهد موجود و ادله محکمه وارحکایت از این دارد که آنان که ستم بر اسلام نمودند و اورا در لیست دستگیر شدگان نهادند؛ ردپایشان در کهریزک و جریاناتش دیده شده است.

البته طی صحبتی که با دوستان شد و آنچه شواهد نسبی نشان می دهد،در این که ایشان در کهریزگ ظالم بوده اند یا مظلوم بحث است !! اما بشنوید از دل رعنای اسلام که همی می گفت: که من برادرمان حسین زاده را از بچگی می شناسم و لیکن دل رعنای وی طاقت ظلم و جور بر موری ندارد چه برسد بر جمود انسان!؛لیکن قریب به یقین بر وی تظلم شده است و قس الا هذا...

یارمفروش به دنیا که کسی سود نکرد

آنکه یوسف به زر ناسره بفروخته بود  
+ نوشته شده توسط احسان پوری در چهارشنبه پانزدهم مهر 1388 و ساعت 22:7 |
روز گذشته خانم معصومی ( که این روزها مجددا مادر شده و محمدصدرا ،پسر گلشون به دنیا اومده ) تماس گرفت و گفت که توی وبلاگ اطلاع رسانی کنم که روز پنجشنبه، ۲۶ شهریور ساعت ۱۱ جلسه دفاع خانم لیدا مقدم نژاد با استاد راهنمایی دکتر شاه محمدی است،بچه ها اگر می تونید حتما بیایین چون خانم مقدم نژاد اولین نفر  از همکلاس های ماست که می خواد دفاع کنه.

به خانم معصومی قدم نورسیده رو تبریک می گوییم. برای خانم مقدم نژاد هم آرزوی موفقیت می کنیم.

+ نوشته شده توسط شفيعي در یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388 و ساعت 21:44 |
سلام به همه دوستان

برای انتخاب واحد به سایت دانشگاه http://85.133.143.44/ مراجعه کنید تا روز و ساعتی که اعلام شده، بتوانید انتخاب واحد کنید بعد باید تشریف ببرید بانک پول پرداخت کنید و ...

بچه ها اگه تونستید صبح چهارشنبه ،۲۵ شهریور دانشگاه باشین برای تجدید دیدار و کارهای امور مالی. هرکدوم از دوستان که می تونه بیاد اینجا نظر بگذاره و آمادگی خودش رو اعلام کنه.

به امید دیدار همگی دوستان

+ نوشته شده توسط شفيعي در چهارشنبه هجدهم شهریور 1388 و ساعت 9:41 |

قیل و قال دانشجویی برنگردد، دریغا...

دوران دانشجویی یکی از بهترین دوران زندگی هر جوانی است.دورانی سراسر خاطره و تجربه. روزها گذشت بدون آنکه من یا تو بخواهیم و روزی رسید که این دوران هم خاطره شد. دوران خوش دانشجویی و با هم بودن و دوران سخت سفرهای هر هفته با اتوبوس و قطار و...!

یاد ترم یک بخیر که سر کلاس استاد اسدی تصمیم گرفتیم این وبلاگ رو راه اندازی کنیم تا بتونیم دغدغه هامون رو بیان کنیم و حالا این وبلاگ تنها یادگاری مشترک ماست تا هروقت دلتنگ هم شدیم نگاهی به این دنیای مجازی بیاندازیم و جویای احوال هم باشیم.

یاد بوفه بیمارستان بوعلی بخیر که تفریحگاه همه ما بعد از کلاس بود و تجمع دوستان (و البته یاد گربه هاش بخیر نباشه!).

یاد جلسه دفاعی بخیر که به جای استفاده از دفاع به لطف پریچهر برای هم بیسکویت و شیرینی رد و بدل می کردیم و خنده و شوخی و تیکه هایی که به خوش نیت برای فیلم برداری کردنش از دفاع همشهریش رد و بدل می شد.

یاد کلاس استاد رستمی بخیر که مدام می گفتند :شما همکارای ما می شوید و...

یاد کلاس دکتر ببران بخیر و کنفرانس ها و پاورپوینت های بعضی ها!

یاد کلاس دکتر علوی و اون بحث های شیرین بخیر، البته یاد عین -جین و فرمایشات استاد غیاثی در کلاس هم بخیر.

یاد کلاس دکتر زیباکلام و اعصاب نداشتن هاش و تعریف زیبایش از تاریخ و مریم گفتن هاش به اینجانب، بخیر.

یاد دکتر گرانمایه که همیشه عجله داشت و اخرش نفهمیدم برای چی این همه عجله! بخیر.

یاد دکتر شاه محمدی و تنبل گفتن هاش بخیر.

یاد دکتر عقیلی و باکلاسیشون بخیر.

یاد دکتر رسولی و درس سختشون و بازم باکلاسی ایشون هم بخیر.

یاد دکتر دهقانشاد و مهربونی ها و چایی هایی که سر کلاس می نوشید بخیر.

یاد دکتر پژوهش فر و سفرهایی که قرار گذاشتیم با هم بریم و نرفتیم و همش تقصیر احسان و مجید بود بخیر.

یاد برو برو گفتن های دکتر دادگران بخیر(قابل توجه عین - جین).

یاد دکتر صفایی و آرامش و صفایش و رونویسی های ما بخیر.

و  البته و صد البته یاد آقای نقشینیان و تحویل نگرفتن هاش و نشنیدن صدای ارباب رجوع هاش و عصبی شدن بر و بچ بخیر!

یاد مهمانی روز آخر که اسلام برای خداحافظی ترتیب داد و سنگ تمام گذاشت، بخیر. همه بچه ها خوشحال بودن اما یه بغض ته چهره همه دیده می شد.

یادمه با شروع هر ترم نگران رفت و آمد و خستگی راه و مرخصی از اداره و ... بودیم و مدام با خود زمزمه می کردیم ای کاش زودتر تموم بشه اما حالا...

مطمئن هستم هرچه زمان بگذرد حسرت تکرار این دوران در دلمان باقی می ماند.

و اما روز آخر با اشکهای طیبه و شادی، شوخی ها و شیطنت های جوکار،خوش نیت،پوری و الهی پور ؛ بغض اسلام؛ کتابهای سمیرا؛ حافظ خوانی زهرا؛ شیطنت ها و شرین زبانی های پریچهر و مریم؛ نوازندگی افشار؛ عکاسی غزال؛ میوه چیدن علیرضا برای غزال؛ مهربانی های الهام؛ حرفهای شیرین شمسی و زری؛ خنده های مریم امیری؛ عجله کردن های زینب؛ عجله نکردن های سپیده؛ و جای خالی غیاثی، حسین زاده،حکیمه، شکوفه و معصومه عزیز و بچه های مرتبط مثل متین، حیدری ،عسگری و دیگر دوستان.

در باغی از درختهای آلبالو و زردآلو و مهربانی و صمیمیت که با همخوانی مرغ سحر ناله سر کن ...داغ مرا تازه تر کن از هم جدا شدیم.

 

به امید دیدار هم بچه ها در اردیبهشت سال آینده.

شفیعی(ندا)

 

+ نوشته شده توسط شفيعي در چهارشنبه سی و یکم تیر 1388 و ساعت 13:13 |

این هم تفآلی از حضرت حافظ که روز آخر توسط خانم ایرجی در جمع دوستان خوانده شد:

 

کنون که می دمد از بوستان نسیم بهشت

من و شراب فرح بخش و یار حور سرشت

گدا چرا نزند لاف سلطنت امروز

که خیمه سایه ابر است و بزمگه لب کشت

چمن حکایت اردیبهشت می گوید

نه عاقل است که نسیه خرید و نقد بهشت

به می عمارت دل کن که این جهان خراب

بر آن سر است که از خاک ما بسازد خشت

وفا مجوی ز دشمن که پرتوی ندهد

چو شمع صومعه افروزی از چراغ کنشت

مکن به نامه سیاهی ملامت من مست

که آگه است که تقدیر بر سرش چه نوشت

قدم دریغ مدار از جنازه حافظ

که گر چه غرق گناه است می رود به بهشت

+ نوشته شده توسط شفيعي در یکشنبه بیست و یکم تیر 1388 و ساعت 8:0 |

 

ناهار  آخر

شما قطعا ذهنیت خوب و مثبتی از شنیدن عبارت شام آخر ندارید . در همان سطح می توان این موضوع را به ناهار آخر تعمیم داد . با این تفاوت که در این ناهر آخر سخن از مرگ نیست . حدیث فراق است و جدایی. همه می گفتند و می خندیدند . همه شوخی بود و خنده . هر چند که غمی نهفته در اندرون بچه ها جاری بود ولی به روی خودشان نمی آوردند .

حتی گیر دادن های جوکار به لهجه شیرین و ملیح ترکی امین (از تبریز ) !و سه تار نوازی افشار و یادآوری خاطرات مربوط به نحوه برخورد و تدریس اساتید و مشقت و سختی  تشخیص نام ۴ تن از همکلاسی های معروف شریفی و شفیعی (به خاطر تشابه اسمی شان) هم دلچسب می نمود .

باری با تلاش و همت آقای اسلام نیک نفس از کرمان در یکی از باغات کرج ضیافت ناهاری ترتیب یافت .برخی نیامدند و بهانه آوردند اما بسیاری بودند و محفل ما را رونق بخشیدند .بعضی ها هم زود رفتند چون... !!مثل زینب شریفی -پورمحمدی -نادری نژاد-

بعضی هم تو بعضی عکس ها نبودند . مثل : پوری که با دستمال و دست تکان دادن هایش عکس خراب کن بود تا عکس انداز!

کباب ها بزرگ بودند مثل دل بزرگ مهمانان و هوا گرم بود مثل روابط دوستانه ما .و امیدی که به  ماندگاری این رفاقت ها می رود .

این هم آخرین عکس دسته جمعی ماست .

دانشجویان کارشناسی ارشد روزنامه نگاری ورودی ۱۳۸۶.

تاریخ عکس ها: ۶/۴/۸۸

 

 ایستاده از راست:بی بک آبادی-رضاخسروی- ناظمی یگانه-شفیعی ندا-الهی پور-رهام-سیده سجادی-یوسفی-ایرجی-نیک نفس

نشسته از راست:ترک جوکار-امیری-شریفی طیبه-شفیعی شادی و خوش نیت (از تبریز!!)

ای کاش هیچ وقت مصداق این شعر زیبا و غمگین استاد شهریار نگردیم که گفت :

آسمان چون جمع مشتاقان پریشان می کند

در شگفتم من نمی پاشد ز هم دنیا چرا ؟!

+ نوشته شده توسط امین خوش نیت در یکشنبه چهاردهم تیر 1388 و ساعت 11:16 |

اعلام نمرات درس مسئولیت های اجتماعی

همکلاسی های عزیز و دوستان گرامی جهت اطلاع از نمرات خود در درس "مسئولیت های اجتماعی روزنامه نگاران " به وبلاگ خانم دکتر پژوهش فرد به نشانی زیر مراجعه کنند .

http://www.shivapajouhesh.blogfa.com/post-79.aspx

 ردیف

نام دانشجو

 نمره

 ۱

اخوان طباطبایی- مهرنوش سادات

 ۱۸/۵

 ۲

افشار - مجید

 ۲۰

 ۳

پورمحمدی – شمسی

۱۷ 

 ۴

حسین زاده فضل – داود

 ۱۴

 ۵

حیدری - مینا

 ۱۷

 ۶

دهدشت – شیما

 ۱۹

 ۷

سلیمانی – صدیقه

 ۲۰

 ۸

ظریفی خامنه – علی

 ۱۸

 ۹

عسگری – هلیا

 ۱۷/۵

 ۱۰

علی پور تبریزی نژاد- زری

 ۱۶

 ۱۱

قناد قرصی - فاطمه

 ۱۹

 ۱۲

کارگر - زینب

 ۱۹

 ۱۳

نانکلی – محمود

 ۱۸

 ۱۴

نیک نفس دهقانی – اسلام

 ۱۷

 ۱۵

اکبریان – داود

 ۱۲

 ۱۶

الهی پور – علی اکبر

 ۱۹

 ۱۷

ترکجوکار - علیرضا

 ۱۸/۵

 ۱۸

چزانی شرهانی – مهدی

 ۱۳

 ۱۹

خوش نیت – محمد

 ۱۸

 ۲۰

سجادی – سیده سمیرا

 ۱۴

 ۲۱

شیرزاددیز – شکوفه

 ۱۸

 ۲۲

عوض پور - حکیمه

 ۱۶

 ۲۳

غیاثی - حسین

 ۱۷

 ۲۴

مقدم نژاد - لیدا

 ۱۴/۵

 ۲۵

ناظمی یگانه کسمایی – فاطمه

 ۲۰

 

+ نوشته شده توسط امین خوش نیت در شنبه سیزدهم تیر 1388 و ساعت 11:54 |

دو گانه "کیک شیرین "و طعم تلخ دوری

مهر آمد شعر با هم بودن سرودیم .

برف آمد تلخی سفر را چشیدیم . آموزگار درس داد . بی خوابی شب امتحان را و اضطراب نمره را به دل راه دادیم . هر چه بود شور بود و نشاط و شادمانی . مهر بود و صفا و یادگاری !امید به فردا در دل هامان زنده بود و هنوز هم هست . به سوی نور آنسوی کوهها حرکت کردیم . به فردا و فردا ها نگریستیم . باهم تا خرداد آمدیم . از ۸۶ تا ۸۸. و اکنون سالگرد دو سالگی مهر و رفاقت بود . شمعی روشن ساختیم . شیرینی کیکی زیبا و یگانه ! را به لطف همقطاری نوش جان کردیم . اما هرگز سخنی از طعم گس هجر بر زبان نراندیم . به روی خودمان هم نیاوردیم که شاید روزهای آخر با هم بودن باشد .

 خنده ها زیبا بود و شوخی ها بامزه . اما این شادی ها طعم گس داشت . .....

 روز ۱۳ خرداد در کلاس ۲۱۳ چند یار غار  و با وقار گرد هم آمدند به یاد روزهایی که با هم بودند . شمعی روشن ساختند و جشنی حقیرانه اما پر سوز و شور گرفتند . و این آخرین عکس دسته جمعی ما است شاید !!

جای خیلی ها خالی بود . برخی نتوانستند بیایند و عذرشان موجه است . مثل اسلام نیک نفس . اما برخی دیگر چرا ؟! !!!

 اوقات خوش آن بود که با دوست به سر شد

باقی  همه بی حاصلی و  بی خبری  بود

 

+ نوشته شده توسط امین خوش نیت در دوشنبه هجدهم خرداد 1388 و ساعت 14:20 |